السيد هبة الدين الشهرستاني ( مترجم : ميرزاده اهرى )
63
ما هو نهج البلاغة ( در پيرامون نهج البلاغه ) ( فارسى )
مىنمود « 1 » . اكنون براى بعد از مرگ خود بند و پيوند آن را براى ديگرى ( عمر ) گره مىزند ، آرى دو پستان اين ناقه شيرده را يكى پس از ديگرى سخت دوشيدند . اين مركب زين كرده را به ناحيهء سنگلاخى انداخت . طبعى زننده و ناموزون ، طبعى زشتخو ، زبانى گزنده و آزارده ، گفتارى ناهنجار ، از نزديك زبر و ناهموار ، لغزشش بسى ، و پوزشش بسيار ، زندگيش سراسر اشتباه و سراپا اعتراف بوده است . صاحب آن خوى گستاخ كسى را ماند كه بر شترى سركش ، و سرسخت سوار باشد ، اگر مهارش را واكشد بينى شتر پاره شود ، و اگر يكسره رها كند ، خود را به پرتگاه مىافكند . پس ، به خدا سوگند كه مردم در زمان او ( عمر ) گرفتار خبط و اشتباه شده هر دم رنگى به خود گرفته و از راه راست منحرف گشته و به كجروى مبتلا شدند . من در طول اين مدت دراز و اين محنت و اندوه طاقت فرسا ، صبر و شكيبائى كردم تا اين كه او هم به راه خود رفت . او خلافت را در ميان جماعتى ( طلحه ، زبير ، عبد الرحمن بن عوف ، سعد وقاص ، عثمان بن عفان ) قرار داد ، و مرا هم يكى از آنها پنداشت ! پناه به خدا از شورائى كه به دستور او تشكيل شد ( ! ) . زمانى مردم در بارهء شايستگى من با اولى آنها ( ابو بكر ) شك و ترديد كردند و كار به جائى رسيده كه امروز با اينان همرديف شدهام ؟ ! ليكن ، ( من بناگزير در جرگهء آنان داخل شدم و هم پرواز آنان گرديدم ) هرگاه نشستند باز نشستم و چون پرواز كردند ، بپرواز در آمدم ( در همه جا با ايشان مخالفت نكردم ) پس مردكى از آنها ( سعد وقاص ) از روى عداوت
--> ( 1 ) - و مىگفت : « اقيلونى فلست بخيركم و علىّ فيكم » يعنى مرا رها كنيد رها كنيد كه تا على در ميان شما است من بهترين فرد شما مسلمانان نيستم ! !